عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
122
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
سعد بن ابى وقاص هم مىگفت : به خدا سوگند اگر موضوع زندان ابو محجن نبود مىگفتم اين ابو محجن است و اين اسب بلقاء است . چون شب به نيمه رسيد دو گروه دست از يكديگر بداشتند و مسلمانان برگشتند و ابو محجن هم از همانجا كه بيرون رفته بود به قرارگاه برگشت و سلاح از تن بيرون آورد و مركوب خود را رها كرد و پاهاى خود را در بند نهاد . عبد الرزاق مىگويد : معمر از ايوب ، از ابن سيرين نقل مىكند كه مىگفته است : ابو محجن ثقفى را همواره به سبب ميخوارگى تازيانه مىزدند و چون آن راه را همچنان ادامه داد او را زندانى كردند ، و چون روز جنگ قادسيه فرارسيد و او ديد كه مشركان مسلمانان را مىكشند به يكى از كنيزان كه گويا همسر سعد بن ابى وقاص هم بوده است پيام فرستاد كه ابو محجن مىگويد : اگر او را آزاد كنى و اين اسب را در اختيارش بگذارى و اسلحهاش را به او بدهى ، اگر كشته نشود نخستين كسى خواهد بود كه برمىگردد ، و همان اشعار را خواند . گويد : آن زن بندهاى ابو محجن را باز كرد و سلاح او را دادند و بر اسبى كه در خانه بود سوار شد و آن را به تاختوتاز درآورد و خود را به مشركان رساند و همواره بر مردى حمله مىكرد و او را مىكشت و پشتش را درهم مىشكست . سعد بن ابى وقاص با شگفتى به او مىنگريست و مىگفت : اين سواركار كيست ؟ گويد : چيزى نگذشت كه خداوند دشمن را وادار به گريز كرد و ابو محجن برگشت و سلاح را بر جاى نهاد و پاهاى خود را در بند قرار داد ، همانگونه كه بود . سعد بن ابى وقاص هم آمد ، زنش پرسيد : جنگ شما امروز چگونه بود ؟ او شروع به نقل اخبار كرد و گفت : امروز چه بر سر ما آمد و چه سختىها كشيديم تا خداوند مردى را بر اسبى ابلق برانگيخت ، كه اگرنه اين بود كه ابو محجن را در بند و زنجير قرار دادهايم مىگفتم اين دليرى نمودارى از خصلتهاى ابو محجن است ، زن گفت : به خدا سوگند او ابو محجن بود كه چنين و چنان كرد و داستان را براى سعد بازگو كرد . سعد بن ابى وقاص ابو محجن را فراخواند و بندهاى او را گشود و گفت : از اين پس هرگز ترا براى ميخوارگى تازيانه نخواهيم زد . ابو محجن گفت : من هم به خدا سوگند از اين پس هرگز مى نخواهم نوشيد هرچند فقط به سبب تازيانه زدن شما از رها كردن آن خوددارى مىكردم ، گويد از آن پس ابو محجن هرگز شراب نياشاميد . و گفته شده است ابو محجن به سعد بن ابى وقاص گفت : هنگامى كه حد ميخوارگى بر